Skip Navigation Links

   آر اس اس ۲۲:۳۹     بازدید:۲۵۷        کدمطلب:۷۸                 ارسال این مطلب به دیگران  
 

پای دیوار بقیع .......

پای دیوار بقیع

پای دیوار بقیع ...

پشت مردستانم!

فرصت سبز دعا

باز در ساقه خشک تن می روید

یک مدینه غم غربت دارم و دلم می خواهد

زیر نخل احساس ، پای آب اندوه قرص نانی بخورم

و سپس رو به حرم گریه کنم ....

بقیع !

چقدر زخم بر شانه داری ! کوچه هایت چقدر دلتنگند !

محله بنی هاشم ات کجاست ؟

بیت الاحزان فاطمه کو ؟

هر چه می گردی پیدا می کنی .

وقتی می فهمی اثری از آنها باقی نگذاشته اند و همه را با خاک یکسان کرده اند

گلویت پر می شود و جانت را گویی در آتشی افکنده اند آتشی شعله ور که بیش از هر چیز به سینه تو می ماند.

و تو آکنده ای از آب و آتش

آتش فشانی کدازه ریز !

اندوهناک و بی شکیب در خویش مویه میکنی . خلوتی یکدست می خواهی تا به اندازه ابر های جان بباری ...

چون پروانه ای در آستانه آتش گرفتن ، مهیای سوختنی چشم در چشم آسمان دوخته ای تا ستاره ای در نگاهت بسوزد ... چه اندوه تازه ای می بارد.

در مدینه فقط به یک پیز می اندیشی

غربت !

در بقیع می خوانی و می روی زیارت دیگر قبور

دیگر لحظه ی تو سرشار از هر چه ستاره است . ستاره های مهربانی که تا همیشه ی جهان می تابند .

فردا دوباره بی قرار و عاشق ، پرنده وار به سوی مسجد النبی بال می گشایی

نماز می خوانی به نیت همه .  

 


انتهای پیام




نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :
     
 

  
  
کلیه حقوق این سایت متعلق به آدینه فردوس می باشد
Powered by Ferdows CMS Version 9.0.5 © 2007 All right reserved. سیستم مدیریت محتوی فردوس