Skip Navigation Links

   مهدویت ۲۲:۲۳     بازدید:۲۹۵        کدمطلب:۵۲                 ارسال این مطلب به دیگران  
 

مباحث مهدوی

السلام علیک یا بقیته الله

 منظور از دو واژه »آخرالزمان« و »عصر ظهور« که در روايات آمده است، چيست؟ و به کدام برهه از زمان اشاره دارند؟
بسم
اللَّه الرحمن الرحيم. الحمدللَّه ربالعالمين و صلّىاللَّه على سيدنا محمد و آله الطاهرين. براى روشن شدن پاسخ اين سؤال بايد ببينيم که در روايات از اين دو واژه چگونه تعبير شده است. با مرورى سطحى در جلد چهارم معجم الأحاديث الامام المهدى(ع) ديدم که در روايات ائمه طاهرين(ع) درباره »عصر ظهور« چنين تعبيراتى آمده است: »دولة القائم«، »ظهور الحق«، »إذا قام قائمنا«، »قام القائم«، »يخرج قائمنا« و »الذى يطهّرالأرض من أعداء اللَّه« (کسى که زمين را از دشمنان خدا پاک مىکند). گويا بزرگترين افتخارى که ائمه معصوم(ع) به خود نسبت مىدهند برخاستن قائم از ميان ايشان و برپايى دولت حق به دست آن حضرت است.
درباره »آخرالزمان« هم به دو روايت از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) اشاره مىکنم که در آنها به ويژگيهاى اين دوران اشاره شده است: امام صادق(ع) در روايت مفصلى پس از اشاره به سيره حکومتى امام على(ع)، خطاب به بريدبنمعاويه که راوى اين حديث است در توصيف زمان خود فرمودند: »لاواللَّه ما بقيتللَّه حرمة إلّا انتکهت«؛ به خدا قسم، ديگر هيچ حريم و حرمتى براى خدا نمانده مگر اينکه به آن حريم تعدى و تجاوز شده است. »ولا عمل بکتاب اللَّه ولا سنّة نبيّه فى هذا العالم«؛ در اين جهان نه به کتاب خداوند و نه به سنت پيامبر او(ص) عمل نمىشود. »ولا أقيم فى هذا الخلق حدّ منذ قبض اللَّه اميرالمؤمنين، صلواتاللَّه و سلامه عليه«؛ از زمان شهادت اميرالمؤمنين على(ع) در ميان اين مردم حدى بر پا نشده است. پس از آن حضرت ادامه مىدهد: »ولا عمل بشىء من الحق إلى يوم الناس هذا«؛ و تا اين زمان به چيزى از حق عمل نشده است. مىتوانيم بگوييم فتنههاى آخرالزمان، هتک حرمتها، عمل نکردنهاى به قرآن، رواج انحرافات و ديگر ويژگيهايى که براى آخرالزمان نقل مىکنند، از وقتى که اميرالمؤمنين(ع) به شهادت رسيدند، شروع شد. اما اوج اين ويژگيها در دوران قبل از ظهور امام زمان(ع) نمايان مىشود، آن هم به حدى که، به بيان برخى روايات، طلب و آرزوى منجى ورد زبان مردم مىشود.
امام صادق(ع) در ادامه روايت مىفرمايند: »أما واللَّه لا تذهب الأيّام والليالى حتى يحيى اللَّه الموتى و يميت الأحياء و يردّاللَّه الحقّ إلى أهله«؛ اما سوگند به خدا، دور روزگار به پايان نمىرسد تا اينکه خدا مردگان را زنده کند و زندگان را بميراند و حق را به اهلش برگرداند. »و يقيم دينه الذى ارتضاه لنفسه و نبيّه«؛1 و دينى را که براى خودش و پيامبرش مىپسندد برپا سازد.
در روايتى ديگر، امام باقر(ع) مىفرمايند: »لا يقوم القائم إلّا على خوف شديد منالناس و زلازل و فتنة و بلاء يصيب الناس«؛ دولت حق برپا نمىشود مگر در شرايطى که ترس همه را فرا گرفته و همه کس و همه جا دچار فتنه و بلايا و زلزله و طاعون و ديگر بيماريها شده باشند. »وسيف قاطع بين العرب و اختلاف شديد بينالناس«؛ جنگ کشورهاى عربى را فرا گرفته و در ميان مردم اختلاف نظرها شدت يافته است. »و تشتيت فى دينهم و تغيير فىحالهم«؛ چنان مردم از حيث عقيدتى پراکنده شدهاند و حالات آن دگرگون شده است. »حتى يتمنّى المتمنّى الموت صباحاً و مساء« چنان اوضاع عمومى سخت مىشود که آرزوى مردم در هر صبح و شام مرگ مىشود. در ادامه روايت درباره علت اين موضوع چنين مىخوانيم: »من عظم ما يرى من کلب الناس و أکل بعضهم بعضاً«؛ از شدت فشارها و ناراحتيها و اينکه مىبينند مردم همانند سگ به هم مىپرند و همديگر را تکه پاره مىکنند.
در ادامه روايت، حضرت ظهور حضرت مهدى(ع) را چنين توصيف مىکنند: »فخروجه إذا خرج يکون عند اليأس و القنوط من أن يروا فرجا«2؛ هنگامى که همه مردم نااميد شدهاند و ديگر هيچ اميدى براى فرج باقى نمانده است، آن حضرت ظهور مىکنند. خلاصه در اين دوران افراد نه امنيت و آسايش دارند و نه هيچ خير و پناهگاهى مىيابند و وقتى چنين شد حضرت ظهور مىکنند.

يعنى حضرتعالى آخرالزمان را همان دوران ظهور مىدانيد؟
اوج آخرالزمان را، بله! اوج آن همان دوران نزديک به ظهور است ولى اصل آن همانطور که در روايت امام صادق(ع) ديديم از زمان شهادت حضرت امير(ع) شروع شد.

پس چرا از حضرت رسول(ص) به عنوان پيامبر آخرالزمان ياد مى
شود؟
اين دو مطلب با هم منافات ندارند؛ از آنجا که پس از ايشان پيامبرى نيست، آن حضرت پيامبر آخرالزمان خوانده مىشوند و همانطور که گفتيم آخرالزمان هم محدود به دوران نزديک ظهور نمىشود.

دوران ظهور حضرت چه ويژگيهايى دارد؟
دوران ظهور، دورانى است که حاکم آن امام معصوم(ع) است و بر کل جهان حکومت مى
کند و اين حاکميت سراپا عدل و عدالت است و قابل مقايسه با هيچ حکومت و حاکميتى نيست و آرزو و نويد هميشگى همه معصومين(ع) تحقق اين چنين حکومتى بوده است.

در چنين دورانى آيا ما تنها شاهد تحول در عرصه حکومت هستيم يا باقى عرصهها هم دچار تحول مىشوند؟
تحقق حکومت امام زمان(ع) تحول عميقى را در جهان، جامعه و انسانها به
وجود مىآورد. اين روزها شاهديم که دولتهاى استکبارى براى دستيابى به منافع و مطامع پست مادىشان از آن سوى دنيا بلند شده و به منطقه خاورميانه آمدهاند، اين همه جنايات مرتکب مىشوند و با اين حال نه تنها اصلاً ذرهاى ناراحت و متأثر نمىشوند، بلکه اسم اين عمل شنيع را پيروزى مىگذارند. اما با ظهور امام زمان(ع) انسانها چنان متحول مىشوند که خودخواهى در آنها کشته مىشود و به جاى کشتن همنوعان خود، به خدمت کردن به ايشان افتخار مىکنند.
امام باقر(ع) در اين زمينه مى
فرمايد: »إذا قام قائمنا وضعاللَّه يده على رئوس العباد، فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم«3؛ وقتى حضرت قائم(ع) ظهور کنند دستشان را بر سر مردم مىگذارند و عقلها و آرزوها و خلاصه اخلاقشان کمال مىيابد. طبيعى است وقتى کسى عقلش کامل شد و آرزوها و اخلاقياتش تغيير کرد، به قول پيامبر اکرم(ص) »ذهبت الشحناء والبغضاء«؛4 ديگر کينهتوزى از بين مردم رخت برمىبندد. آيا تحولى از اين بالاتر مىتوان تصور کرد؟ امام زمان(ع) چنان تحولى در افراد به وجود مىآورند که وقتى اعلام مىکنند هر کس پول و جواهرات مىخواهد، بيايد بگيرد، جز يک نفر بلند نمىشود که او هم بعداً از کرده خود پشيمان مىشود5. علت چنين حرکتى غناى مردم نيست بلکه استغنايى است که در آنها پديدار شده و تغييراتى است که در روحيات آنها به وجود آمده است. آن کسى که بلند مىشود و ابراز نياز مىکند چنان در دامنش پول و جواهرات مىريزند که نتواند جابهجا شود. او هم وقتى مىبيند که فقط خودش بلند شده پشيمان مىشود و مىخواهد آنچه را گرفته، پس بدهد که از او قبول نمىکنند.
چنين تحول عميق و ريشهدارى مختص انسانها نيست بلکه حتى تجلى آن را در حيوانات هم مىتوان مشاهده کرد. بنا بر بعضى روايات حيوانات درنده و غير درنده با هم صلح مىکنند6 و چوپانها خيالشان از گرگها راحت است، تازه خود گله هم در طول مسيرش تا چراگاه پا روى گندمها و دانههاى درشت نمىگذارند.7 حاکميت جهانى حضرت چنين تحولى جهانى را به دنبال دارد.

عمده اين تغييرها را در کدام عرصه
ها مىتوان
ديد؟
در تمام عرصه
هايى که شما به نظرتان مىرسد، قطعاً شاهد تغيير خواهيم بود. طبق رواياتى که از امام صادق(ع) نقل شده: »إذا خرج القائم يقوم بأمر جديد و کتاب جديد و سنة جديدة و قضاء جديد«8 معناى اين سخن اين نيست که نعوذ باللَّه ايشان دينى غير از اسلام و کتابى غير از قرآن مىآورند، بلکه تحريفات در عرضه و تفسير اين دو، آنقدر زياد شده که وقتى حضرت مىخواهند اصل مطلب و صحيح آنها را بيان کنند، براى مردم همانند امر جديدى وانمود مىشود. روش ايشان چيزى جز بيان قرآن و مفاهيم آن و احياى سنت رسولاللَّه(ص) نيست با اين تفاوت که براساس اسلام اصيل وناب محمدى(ص) در همه عرصهها تغيير و تحول به وجود مىآورند؛ به عنوان مثال شما ببينيد، براساس آنچه در روايات آمده است تمام علومى که انبيا براى بشريت از آدم تا خاتم(ص) آوردهاند، دو حرف است حال آنکه در زمان حضرت مهدى(ع) علم بيست و هفت حرف خواهد شد9. يعنى حدود سيزده برابر. با اين تحول عظيم علمى ديگر تکليف همه چيز معلوم است که چه خواهد شد. فرهنگ، صنايع، اقتصاد، کشاورزى و خلاصه همه چيز دچار تحولى اساسى مىشود. طبق بعضى روايات، در زمان ظهور حتى يک وجب زمين باير و لم يزرع روى زمين باقى نمىماند10 و بيابانهاى مکه و مدينه با اشاره حضرت به نخلستان مبدل مىشوندو يا انارهايى که از باغها در آن دوران به عمل مىآيند به گونهاى هستند که مىتوانند چند نفر را سير کنند11 و يا سلاحهايى که حضرت از آنها استفاده مىکنند هر چند به ظاهر آهنين هستند (من حديد) ولى در واقع چيزى غير از آن12 و در سطح بالاترى است و اصلاً قابل قياس با تسليحات کنونى جهان نيست.
در خصوص امنيت، الان هر چند سازمانها و تشکيلات بينالمللى مدعى نظم و امنيت جهانى بسيارند وليکن جايى که حقيقتاً افراد بتوانند به آنها پناه ببرند و دادخواهى کنند وجود ندارد و اين همان چيزى است که در روايات از آن با تعبير »لايجد ملجاء«13 ياد شده است. همين موضوع امنيت در زمان ظهور به قدرى تغيير مىکند که از سويى حتى اگر به اندازه مقدار غذايى که لاى دندان مىماند14 حق کسى پايمال شده باشد آن را باز مىستانند و از سويى ديگر خانمها چه پيرزن باشند و چه دختران جوان از يک سمت دنيا به سمت ديگر براى به جا آوردن حج مسافرت مىکنند و احدى متعرض آنها نمىشود.15
اگر روايات پيش و پس از ظهور را کنار هم بچينيم نکات جالبى به دست مىآوريم:
پيش از ظهور، فرد بر سر قبر مردگان مىرود و آرزو مىکند که کاش جاى آنها بود16 و بعد از ظهور شخص بر سر قبر برادرش مىرود و به او مىگويد: کاش تو هم بودى و از اين برکاتى که ما بهرهمند شدهايم متنعم مىشدى17. يا پيش از ظهور خونريزى مفصلى در منا بهوجود مىآيد18 و پس از ظهور مردم آنقدر به حج اقبال مىکنند که حضرت از آنها که طواف مستحبى مىکنند، مىخواهند که مطاف را براى آنها که حج واجب دارند رها کنند19. مساجد پيش از ظهور زيبا و با شکوه اما خالى از مؤمنان و معنويتاند20 ولى پس از ظهور يکى از مساجدى که ساخته مىشود پانصد در دارد که حکايت از بزرگى و وسعت آن مىکند21 و يا آنها که مىخواهند در نماز جمعه کوفه که به امامت حضرت برپا مىشود، شرکت کنند، صبح زود هم که حرکت مىکنند باز موفق به پيدا کردن جا نمىشوند.22
قبل از ظهور مرگهاى ناگهانى (موت فجاة)، بيماريهاى متنوع و همهگير نظير طاعون و وبا گسترش قابل توجهى دارند23 و مرگ و مير زياد چنان شايع مىشود که درصد قابل توجهى از مردم مىميرند24 ولى بعد از ظهور امام زمان(ع) افراد چنان عمر مىکنند که حتى هزار فرزند بلاواسطه خود را مىبينند25 که از آن علاوه بر کثرت اولاد، حد اعلاى صحت، سلامتى، نعمت و خدمات را مىتوان برداشت کرد. خلاصه اين تحول در همه ابعاد و عرصههاست.

با توجه به اين
که دوران پيش از ظهور سياهى محض است و پس از آن روشنايى مطلق؛ گذار از آخرالزمان به عصر ظهور چگونه رخ مىدهد و چطور اين دو دوره کاملاً متفاوت به هم متصل مىشوند؟
با گسترش يافتن و شيوع فشارها و مشکلات، خود به خود توجه مردم به حکومتى که منجى موعود برپا خواهد ساخت بيشتر مىشود و اين فشارها مقدمهاى است براى اين دگرگونيها و البته اصل اين تحول يک شبه انجام مىشود: »يصلح اللَّه له أمره فى ليلة واحدة«26.

از جمله صفاتى که براى حضرت در دعاى ندبه بيان شده »هادم ابنية الشرک والنفاق« است. آيا مى
توان از اين بناهاى شرک و نفاق که توسط حضرت درهم شکسته مىشوند، مصاديقى را نام برد؟
در جوابتان بهتر است روايتى از امام صادق(ع) را بخوانم که در دل خود مطالب زيادى دارد. حضرت مى
فرمايند: »يصنع کما صنع رسول اللَّه«؛ حضرت مهدى(ع) همان کارى را که پيامبر اکرم(ص) کرد، انجام مىدهند. »يهدم ما کان قبله«؛ همه بناهاى پيش ازخود را درهم مىشکند. »کما هدم رسولاللَّه أمر الجاهلية«؛ همانند پيامبر اکرم(ص) که بناها، اعتقادات، باورها و همه بافتههاى جاهليت را فرو ريختند حضرت مهدى(ع) نيز همه آثار دوران جاهليت بشر را متلاشى مىکنند؛ »و يستأنف الاسلام جديداً«27؛ اسلام را از نو بنا مىکنند.
گسترش رعب، وحشت، آدمکشى چيزهايى نيستند که براى کسى قابل تحمل باشند ولى همه اينها زير سر مشرکين است که در رأس آنها يهود قرار دارد و جالب اين است که آقا اميرالمؤمنين(ع) قرنها قبل نسبت به اين مطلب در مسجد کوفه هشدار داده بودند. آن حضرت به مردم رو کرده و فرمودند: »واللَّه لتسألن ماتؤمرون«؛ يا هر آنچه را به شما مىگوييم اطاعت و اجرا کنيد: »او لترکبن أعناقکم اليهود والنصارى28«؛ يا منتظر حاکميت يهود و نصارا بر خود باشيد. يا در جاى ديگر فرمودند: »ليستأمرون عليکم اليهود والنصارى...«29 چنان يهود و نصارا بر شما حاکم مىشوند که عرصه را بر شما تنگ کرده و شما را از شهرهايتان بيرون خواهند کرد.
مشرکان در دوره حاکميتشان يک سرى بافتهها، عقايد و فرهنگ را بر مردم تحميل مىکنند که از جمله عوارضش گسترش فساد، بىبند و بارى، بىعفتى و هدف قرار گرفتن اعتقادات مردم است. در کنار حاکميت يهود، حکومتهايى ديده مىشود که تشکيل شده از مشرکان، منافقان و همه آنهايى که ظاهراً همراه مردمند ولى در حقيقت بقاى خود را وامدار همدستى و همراهى مشرکان هستند.
قبل از ظهور امام زمان(ع) دنيا گرفتار مشرکان؛ يعنى يهود و نصاراست که مصداق بارزش در جهان امروز همان آمريکا و مولود نامشروعش اسراييل است که حکومتهاى دست نشاندهاى که به جز رضايت آنها به هيچ چيز ديگرى فکر نمىکنند، همراهشان هستند. حضرت در همان ابتداى امر با تمام قوا با ايشان رودررو شده و جنگ خونينى با ايشان به پا مىکنند. در اين جنگ تمام عيار، حتى سنگها و درختها به يارى حضرت و سپاهيانش آمده و ايشان را خطاب مىکنند که يک يهودى يا دشمن خدا پشت من پنهان شده، بياييد او را بگيريد و بکشيد.30
برخى روايات هم به جنگ حضرت با حکومتهاى عربى و دست نشاندههاى آنها اشاره مىکنند که »على العرب شديد«31 »لا واللَّه ما بينه و بينهم إلّا السيف«32؛ البته نکتهاى را که مىبايست در اينجا متذکر شوم، اين است که جنگهاى خونين و شديد حضرت تنها با حکومتهاى مشرک و سردمداران شرک و نفاق است والا اصل حکومت ايشان حکومت سفاک و خونريزى نيست که بين عوام مردم شايع کردهاند.
حضرت با شيطان درگير مىشود33 که »إلى يوم وقت المعلوم«34 مهلت خواسته است؛ البته اينکه منظور همان ابليس است يا شيطان بزرگ بماند تا زمانى که خود حضرت ظهور کنند.

با استقرار حکومت حضرت چه کسانى از اين نعمت بهره
مند مىشوند؟
اولاً طبق برخى روايات، همه در دوران امام زمان(ع) موحد مى
شوند و ديگر هيچ حد و مرزى باقى نمىماند که فلانى مثلاً يهودى يا نصرانى است: »له أسلم من فى السموات والأرض«35؛ همه در دوران حکومت امام زمان(ع) مسلمان مىشوند.
نکته دوم اينکه با توجه به بعضى ديگر از روايات که مىفرمايد: »وضعاللَّه يده على رؤس العباد«36 نه رئوس مؤمنان يا شيعيان، حضرت دست مبارکشان را بر سر تمام بندگان مىگذارند و عقول همه بندگان کامل مىشود و نه عقل جمعيتى خاص.
نکته سوم اينکه سرور ناشى از ظهور امام زمان(ع) حتى شامل حال اهل برزخ و مردگان هم مىشود37 يعنى علاوه بر شيعيان و کل انسانهاى زنده، مردگان هم از فرج بهرهمند مىشوند: »دخلتهم الفرحه«38.

آيا مى
توان تعريف جامعى از حکومت حضرت ارايه کرد به طورى که مشخص شود ابعاد، الگوها، قوانين و سيرهاى که قرار است ايشان برقرار کنند چيست؟
مى
دانيد که ما ده قانون يا ده دين نداريم. در نگاه ما دين و قانون حق جز يکى و اسلام نيست: »إنّ الدين عند اللَّه الإسلام«39. افتخار و هنر حضرت مهدى(ع) پياده کردن همان چيزى است که رسولاللَّه(ص) به بشر ارائه کردهاند؛ چرا که به فرموده قرآن »لقد کان لکم فى رسول اللَّه أسوة حسنه«40. به عبارت ديگر نه تنها سيره ايشان که سيره حضرت على(ع) همان سيره رسول خدا(ص) بود و همگى افتخارشان اين است که قدم جاى قدم پيامبر(ص) مىگذارند. البته نتيجه تأسى و عمل به اين سيره بنا بر آيه »ولو أنّ أهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء والأرض«41 وفور و نزول برکات از آسمان و زمين است و طبيعى است در چنين حالتى ديگر زمين با اهل خود قهر نيست و رود و درياچهاى خشک نمىشود و بسيارى مسايل از اين قبيل وجود نخواهد داشت.

آيا براى تحقق چنين حکومتى زمينه
سازى هم مىتوان کرد؟
پاسخ اين سؤال به بحث انتظار برمى
گردد که مرحوم مجلسى در جلد 52 بحارالانوار بيش از هشتاد روايت در اين رابطه آوردهاند که در بعضى از آنها از انتظار با تعبيرى همچون »أحبّ الاعمال«42 يا »أفضل أعمال أمتّى«43 ياد شده و شخص منتظر را در برخى ديگر به کسى تشبيه کردهاند که در خيمه رسول اللَّه (ص) باشد.44 مسلماً کسى که در خيمه رسول اللَّه(ص) باشد براى تهاجم به دشمن و ويران کردن ابنيه شرک و نفاق در حالت آمادهباش به سر مىبرد؛ يا وقتى حداقل ثواب انتظار را معادل ثواب هزار شهيد بدر و احد بيان مىکنند45 معنايش اين است که هر منتظر بايد رنج و زحمتى معادل رنج و زحمت هزار شهيد بدر و احد را تحمل کند. به هر حال مردم بايد با اين موضوع و اين فرهنگ و خود امام(ع) و دشمنان ايشان آشنا شوند و براى مردم روشن شود که دشمنان آن حضرت به دنبال چه مىگردند و چه هدفى را دنبال مىکنند.
به نظر حقير بهترين وسيله براى آگاه کردن مردم، پياده کردن فرهنگ مهدويت و برحذر داشتن آنها از فرهنگ ضد آن است. بهترين حالت آن هم وقتى است که حکومت به پا مىشود. با برپايى حکومت و دستيابى به امکانات بيشتر، مسئوليت هم بيشتر مىشود. مىبايست با استفاده از صدا و سيما و ديگر رسانههاى گروهى ابعاد مختلف موضوع را براى مردم تبيين کرد و به معناى واقعى براى برپايى حکومت امام زمان(ع) مقدمهچينى نمود. البته در اينجا مجال پاسخ به آنها که با استناد به حديث ضعيف السندى اصل تشيکل حکومت در عصر غيبت را زير سؤال مىبرند، نيست و به همين قدر بسنده مىکنم که به نظر بنده الان اوجب واجبات و اهم مسايل تشکيل و حفظ حکومت اسلامى است.

با گذشت بيش از دو دهه از آغاز انقلاب در ايران عملکرد اصل نظام را در اين راستا چگونه مى
بينيد؟
هر چند که انتظار بيش از اين بوده ولى بينى و بين اللَّه کوتاهى نکرده
اند.
يک تذکر و درخواست هم از آقايان دارم اينکه بياييد فرهنگ مهدويت را مثل کتابهاى مدارس که به تناسب سطوح مختلف سنى نوشته شده، بازنويسى کنيم و براى هر مقطعى کتاب و اسلايد، سىدى، فيلم و برنامههاى مختلف و مناسب داشته باشيم که در اين راستا مىطلبد هم فضا و هم ابزار را به خوبى بشناسيم و هم مناسبترين نحوه استفاده از ابزار را در شرايط کنونى اعمال کنيم. در ورود به اين ميدان هم انشاءاللَّه موفق خواهيم بود.

تا کنون در بين طلبه
ها و عامه مردم چقدر در زمينه فرهنگ انتظار کار شده است؟
راستش را بخواهيد ما در برابر ساحت مقدس امام زمان(ع) سراپا تقصيريم. آبرو و اعتبار ما طلبه
ها به همين عمامههايمان است. اين عمامهها هم اعتبارش به همان اصل و پشتوانهاش است. همانند پول که کاغذى عادى است و با پشتوانهاى که در بانک مرکزى دارد معتبر مىشود. اين احترامى که مردم به ما مىگذارند، دستمان را مىبوسند، وجوهات را براى صرف در امور مذهبى پيش ما مىآورند و خلاصه يک جور ديگر نگاهمان مىکنند همه به خاطر آن بزرگوار است و متأسفانه ما در واقع يک هزارم حقى را که آن حضرت بر گردن ما دارند ادا نکردهايم.
از ساحت مقدس امام زمان(ع) پوزش مىطلبيم که سرباز خوبى براى ايشان نبوده و نيستيم ولى اميدواريم به خوبى و بزرگى و بزرگوارى خودشان ما را عفو کرده و نظر لطفشان را از ما برنگردانند.

در پايان اگر مطلبى ناگفته مانده بفرماييد
.
اميدواريم خداوند، عزّوجلّ، اين توفيق را به ما بدهد که حکومت موعود جهانى را درک کنيم که ان
شاءاللَّه به زودى شاهدش خواهيم بود. اميدواريم که خيلىها اين ايام را درک کنند و جزء ياران و سربازان حضرت باشند و باشيم و انشاءاللَّه از اجر شهادت در جبهه ايشان که دو برابر اجر ديگر شهداست بهرهمند شويم.
در پايان اين گفتوگو از شما و مجله وزين موعود تشکر و تقدير مىکنم که سعى بليغ داريد و مجدانه در راه نشر فرهنگ مهدويت و آشنايى با اين بزرگوار تلاش مىکنيد

پىنوشتها :
1 . محمدبن يعقوب کلينى، الکافى، ج3، ص536-538.
2 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص231.

3 . همان، ج52، ص328.
4 . سيدبن طاووس، الملاحم والفتن، ص152 به نقل از: نجمالدين طبسى، چشماندازى به حکومت مهدى(ع)، ص184.
5 . جامع احاديث الشيعه، ج1، ص34.
6 . محمدبن الحسن الحرالعاملى، اثبات الهداة، ج3، ص542، ح521.
7 . عقدالدرر، ص159.
8 . الملاحم والفتن، ص97 به نقل از: چشماندازى به حکومت مهدى(ع)، ص189.
9 . بحارالانوار، ج52، ص326.
10 . شيخ صدوق، کمالالدين و تمامالنعمة، ج1، ص331.
11. الملاحم والفتن، ص152.
12. ر.ک: چشماندازى به حکومت حضرت مهدى(ع)، ص118.
13. المستدرک على الصحيحين، ج4، ص514؛ عقدالدرر، ص150.
14. عقدالدرر، ص36؛ ملاحم، ص68.
15. شيخ صدوق، الخصال، ج2، ص626؛ بحارالانوار، ج52، ص316.
16. عقدارلدرر، ص236 به نقل از همان.
17. الاذاعه، ص119، به نقل ازهمان.
18. بحارالانوار، ج52، ص374.
19. همان، ج52، ص190.
20. همان، ج52، ص375.
21. همان، ج52، ص330 و 337.
22. همان، ج52، ص269.
23. بيان الائمه(ع)، ج8، ص102.
24. بحارالانوار، ج52، ص337.
25. عقدالدرر، صص 90-99؛ کشف الاستار: ص137.
26. بحارالانوار، ج52، ص352.
27. الغارات، ج2، ص333.
28. در منابع عين عبارت يافت نشد.
29. مسنداحمد، ج2، ص398.
30. بحارالانوار، ج52، ص349.
31. همان، ج52، ص355.
32. همان، ج60، ص254؛ اثبات الهداة، ج3، ص551.
33. حجر (15)، آيه 38.
34. آل عمران(3)، آيه 83.
35. ر.ک: پاورقى 3.
36. بحارالانوار، ج52، ص328.
37. کامل الزيارات، ص30.
38. آل عمران(3)، آيه 19.
39. احزاب (33)، آيه 21.
40. اعراف (7)، آيه 95.
41. بحارالانوار، ج52، ص123.
42. منتخب الاثر، ح570.
43. بحارالانوار، ج52، ص146.
44. همان، ج52، ص126.
 



موعود شماره 45

جلوه‌هاي عدل در حکومت امام زمان(ع(

 

)

در ابتدا بايد مفهوم عدل روشن شود تا بتوان به معناي تحقق عدالت پي برد.
عدل اين است که هر چيزي در جايگاه حقيقي و اصلي خود قرار گيرد و تسويه شو اعتدال داشته باشد. عدل اجتماعي به معناي حرکت جامعه به سوي هدف صحيح و درست بوده و ظلم نقيض آن است. بنابراين، عدل در مقابل ظلم تنها عدالت و دادگري حکومتي و اجتماعي نيست، بلکه معنايي گسترده دارد که آن‌ها را برمي‌شمريم:
اول: يکي از صفات برجستة الهي است که امام(ع) فرمودند:
اساس دين، توحيد و عدل است1؛
دوم: از فضايل فردي انسان است. انسان عادل يعني کسي که مرتکب گناه بزرگ نمي‌گردد و به گناه کوچک اصرار نمي‌ورزد؛
سوم: گاهي هم‌طراز حق به کار رفته است و به گفتار درست و حق، قول عدل گفته‌اند. به واسطة عدلي که با ظهور و قيام مهدي(ع) برپا مي‌شود هيچ کس نمي‌تواند به ديگري ظلم کند. احاديث زيادي در اين زمينه نقل شده و فراگير شدن عدالت يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مهم دوران ظهور برشمرده شده است. پيامبر اکرم(ص) فرموده‌اند:
يملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً2.
از امام رضا(ع) روايت شده است که فرمودند:
خداوند زمين را به دست قائم(ع) از هر ستمي پاک و از هر ظلمي پاکيزه سازد... آن گاه که او قيام کند ترازوي عدل را در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ کس نتواند به ديگري ستمي کند3.
در تمام دوران زندگي زمين، انبيا و اوليا، انسان‌ها را به فطرت و عقل و نداي تربيتي عدل و عدالت اجتماعي فرا مي‌خواندند، اما زندگي بشر هيچ‌گاه تماماً ميل به سوي صلاح و تقوا و خالي شدن ظلم و جور و عدل الهي نشده است و اين تنها به دست صاحب اصلي اين قيام حضرت مهدي(ع) تحقق خواهد يافت. امام صادق(ع) دربارة استقرار عدل و دادگري امام عصر(ع) و در زمان قيام و ظهور و حکومتشان اين چنين بيان مي‌کنند:
پس آگاه باشيد. به خدا قسم که قائم(ع) عدالت را به درون خانه‌هاي مردم وارد مي‌سازد. چنان که سرما و گرما وارد خانه‌هاي آن‌ها مي‌شود»4.
به اين ترتيب، با ظهور دولت امام زمان(ع) و تحولي اساسي، همة آرمان‌هاي اسلامي بشر تحقق مي‌يابد و عدالت به تمامي طلوع مي‌کند و بيداد به کلي غروب مي‌نمايد.
در اين قسمت با توجه به روايات به مظاهر دولت و عدالت سايه‌گستر در حيات بعد از ظهور اشاره مي‌کنيم:
1. نتايج و ثمرات عدالت امام زمان(ع) احياي زمين و آدميان است. عدالت مهدوي چنان نشاط‌آور است که به تغيير قرآن و روايات زمين پيش از تحقق آن عدالت، مرده و بي‌جان است و با برقراري آن زنده مي‌گردد و حيات مي‌يابد.
چنانچه خداي تعالي ما را از اين شگرفي آگاه ساخته است:
إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها5.
بدانيد که خدا زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند.
هر کس و هر چيز که استعداد زنده شدن داشته باشد به دست مهدي(ع) و با دولت او زنده مي‌شود. چنانچه بنا بر روايات، تفسير اين آية کريمه احياي زمين با عدالت و بر پا ساختن حدود الهي است. تا جايي که مي‌فرمايند:
عدالت حيات احکام است.
2. ثمرة برپايي قسط و عدل در حکومت حضرت مهدي(ع) فطرت و ايمان انسان است. پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايند:
ساعتي از دولت پيشواي عدل برتر از عبادت هفتاد سال است؛
3. عدالت دولت امام مهدي(ع) امنيتي فراگير و همه‌جانبه را به ارمغان مي‌آورد. امام باقر(ع) در توصيف امنيت فراگير دوران ظهور مي‌فرمايند:
چنان امنيتي برقرار شود که پيرزني ناتوان از شرق به غرب رود و هيچ کس آزاري به او نرساند6؛
4. عدالت ايشان در سيرة اقتصادي به گونه‌اي است که در دوران خويش اموال عمومي را بين مردم به طور مساوي تقسيم خواهند کرد و نخواهند گذاشت کسي از حق خود بي‌نصيب بماند7؛
5. از نمونه‌هاي عدالت امام مهدي(ع) آن است که ايشان به هر کس بنا بر شايستگي‌هايش سمت مي‌دهد. پيامبر اکرم(ص) در خطبة غدير خم مي‌فرمايند:
آگاه باشيد! آخرين امام از ما قائم مهدي خواهد بود... و آگاه باشيد که او هر صاحب فضلي را بر مبناي فضلش و هر صاحب جهلي را بر مبناي جهلش نشان و سمت مي‌بخشد8؛
6. نظام قضاوت و دادرسي نيز در حکومت مهدي(ع) شکل ويژه‌اي دارد. آن بزرگوار مانند حضرت داوود به حق حکم مي‌کند. خداوند ايشان را از اسرار پنهاني مطلع مي‌سازد و از شاهد و بينه بي‌نيازشان مي‌گرداند. بدين ترتيب ديگر هيچ ستمي از ديد نافذ امام مهدي(ع) مخفي نمي‌ماند، هيچ مظلومي تنها گذاشته نمي‌شود و هيچ ظالمي راه گريز از اجراي حد و حکم الهي را نمي‌يابد؛
7. در بيان معناي عدل چنين آمد که عدل برابر است با حق و انسان عادل کسي است که به حق عمل کند. پس ظهور امام زمان(ع) و برقراري از جانب ايشان به اين معناست که انسان‌ها نه فقط به ديگري ظلم نکنند بلکه در حق خود نيز ظلم ننمايند. به عبارتي عدل با تقوا برابر است و تقوا يعني خود نگهداري و نگه داشتن اعضا و جوارح از انحراف براي تحقق هدف که همان بندگي و عبوديت است. در آن روزگار آنچه که ازروايات برمي‌آيد:
خداوند دل‌هاي امت را آکنده از بي‌نيازي مي‌سازد، ريشه‌هاي تهمت و دروغ کنده مي‌شود. ريا از بين مي‌رود و در امانتداري رواج مي‌يابد. فحشا و تجاوز ناپديد مي‌شود و در آن روزگار مردم به عبادت و اعمال شرعي و دين‌داري روي مي‌آورند و همواره نماز جماعت به پا مي‌دارند.

پي‌نوشت‌ها:

1. الصدوق، التوحيد، ص96.
2. زمين را آکنده از قسط و عدل مي‌سازد، همان گونه که از ظلم و جور پر گشته باشد؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، ف2، ب25.
3. الصدوق، کمال‌الدين و تمام‌النعمه، ج2، ص372.
4. المجلسي، بحارالانوار، ج2، ص362.
5. سورة حديد (57)، آيه 17.
6. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر، ص308.
7. مجلسي، همان، ج51، ص91.
8. موسوي اصفهاني، سيد محمدتقي، مکيال‌المکارم، ج1، ص49.


ماهنامه موعود شماره 70

صفات و ويژگيهاي آرمانشهر در انديشه اسلامي

 

 



چکيده مقاله :
انديشة شهر آرماني، آرمانشهر ،مدينةفاضله،اتوپيا، ناکجاآباد وعصرزرين، وپندار پيدايش بهشت اين جهاني، همواره در انديشه آدمي بوده است. درتمامي جوامع،به غايت انديشه هايشان،تفکرخلق مکاني ايده آل درپرتو ايدئولوژي افکارسياسي مدني جامعه هايشان، موجود بوده است .
دراين ميان، تمدن اسلامي به دليل ويژگيهاي خاص و منحصر به فرد خود،صفات و ويژگيهاي خاص خود را براي پيدايي و پيداش آرمانشهر اسلامي خواهان است .فلاسفه و انديشمندان بسياري درعصر اسلامي ونان :فارابي،بوعلي سينا،خواجه نصيرالدين طوسي و نيز شعرائي چون نظامي و جامي و... به بررسي ابعاد وجودي و ويژگيهاي مدينة فاضله و آرمانشهر اسلامي پرداخته اند. آنچه مسلم است،« آرمانشهر اسلامي » داراي صفات و ويژگيهاي منحصر به فرد خويش است.ويژگيهائي چونان:شهرعدالت، شهر برپائي قسط وعدل، شهر طهارت وپاکي، شهرأمن، شهر اصلاح، شهر تذکر، شهر شکر، شهر وحدت، شهر حفيّّ، شهر شأن واقعي انسان در مقام خليفةالهي،و... از جمله صفات و ويژگيهاي خاص آرمانشهر اسلامي است...

 

 

 

در غايت تفکر اسلامي و در سيماي نواده اي پاک از رسول اکرم(ص)،ترسيم چهرة جهاني آرمانشهر اسلامي نقش گرفته است که به دست تواناي مهدي فاطمه بقيةالله مهدي موعود(عج) صورت تحقق به خود خواهد گرفت.در تفکر اسلامي،عينيت آرمانشهر اسلامي در عصر ظهور و حضور انسان کامل حضرت بقيةالله(عج) به وقوع خواهد پيوست. در اصل مقاله و آنچه خواهد آمد؛به بررسي مختصر صفات و ويژگيهاي آرمانشهراسلامي با بهره گيري از قران کريم ومتون اسلامي پرداخته ودر نهايت سيمائي کلي از عينيت آرمانشهر اسلامي در عصر ظهور و حضور انسان کامل حضرت مهدي موعود(عج) در چهار محور کلي:جهانشمول بودن وحکومت جهاني آرمانشهر اسلامي مهدي موعود(عج)،بهره گيري از تمامي قابليتها وقدرتها ونيروهاي مادي در آرمانشهر اسلامي مهدي موعود(عج)،تکامل شگرف علوم در آرمانشهر اسلامي مهدي موعود(عج)،اتصال آرمانشهر اسلامي مهدي موعود(عج) به عالم هاي بالا و عالم شهود و غيب؛ ارائه خواهد گرديد.

·         مقدمه:

 آرمانشهر مکاني که متضمن سعادت و خوشبختي، کامل زندگي مردم باشد؛ همواره در آرمانهاي آدمي نقش بسته است.آرزوي تحقّّق ايجاد جامعه اي ايده آل در تلفيق مفاهيم معنوي و مادّي، صورتهاي بياني مختلفي در قالب تفکرها و تمدّنهاي برخواسته از متن آن جامعه ها به خود گرفته است.
آرمانشهر گاه در صورت اساطير و عصر زرّين[1] و حماسه هاي بشري[2] جلوه گر گشته است و گاه در محک بازگوئي آرمانهاي نظامهاي حاکم.[3].
از افلاطون يوناني در کتاب جمهوري[4](347-427پ م) تا عصر اوج درخشش تمدن اسلامي با «انديشه هاي اهل مدينة فاضلة» فارابي ايراني[5] و «يوتوپيا» تامس مور فيلسوف قرون پانزده و شانزده انگلستان[6](1516م) و فرانسيس بيکن و... همگي کوشيده اند به توصيف آرماني شهري ايده آل يا همان آرمانشهر مطلوبشان بپردازند.
تحقق عدالت، دستيابي به حقيقت، طرح جامعة آرماني، مفاهيم خير و شر، برابري و برادري، مفاهيم عقلاني، شيوه هاي رستگاري آدميان، مشخصات حکمران و حاکم آرمانشهر، تحقق بهشت اين جهاني، و... همگي در انديشه هاي آرمان ورزانة انديشمندان آرمانشهر ذکر گرديده است.
تصويري که از شهر آرماني در سيماي توصيفي نامبردگان ارائه گشته است؛ برحسب مواضع سياسي و مذهبي و ايدئولوژيکي و فرهنگي عصر خود بوده است.گاه آرمانشهر در اساطير گذشته جستجو شده است(عصر زرّين)؛ و گاه به صورت بازآفريني اي تکنولوژيکي و ايدئولوژيکي در آينده درآمده است.[7] گاه در افسانه ها و اساطير و افتخارات ملّي گذشته جستجو گرديده است[8] و گاه در يادآوري انتظار فرج، در دستيابي به آينده اي موعود براي ضعفاء و محرومان زمين، ترسيم گشته است.[9] •ورود به مساله باري، تمدن اسلامي به دليل دارا بودن ويژگيهاي خاص و منحصر به فرد خود، سيما و چهره اي خاصّ خود را از آرمانشهر مطلوب خود ترسيم مي نمايد.[10] اين آرمانشهر داراي صفات و ويژگيهاي منحصر به فردي در انديشة اسلامي است.بهره گيري از منابع و مراجع مربوط به اصول و ارزشهاي اسلامي و علي ا لخصوص قرآن کريم (هيچ تر و خشکي نيست مگر اينکه در قرآن کريم ذکر گرديده است)[11] و نيز سنت و سيرة رسول اکرم(به عنوان اسوة حسنة امّت اسلامي) و روايات رسيده از معصومان، مي تواند ما را به صفات و ويژگيهاي منحصر به فرد آرمانشهر اسلامي رهنمون باشد.

و نيز آرمان مهدويّت و انتظار با گرايش به مفهوم اميد به آيندة درخشان تاريخ در پرتو ظهور و حضور مهدي موعود(عج) در آخر الزّمان و تحقق ابعاد کامل آرمانشهر اسلامي و غايت کمال جوئي آدمي در تحقق ابعاد کاملة «خليفةالله في ارضه» در حکومت مهدي موعود(عج)، نمونه اي از تحقق عيني آرمانشهر اسلامي است که در قرآن کريم به آن وعده داده شده است[12]. (و نريد ان نمّن علي ا لّذين استضعفو في الارض، و نجعلهم ائمة، و نجعلهم ا لوارثين.)[13] ضمن بر شمردن مهمترين صفات و و ويژگيهاي آرمانشهر اسلامي، در نهايت به بررسي مختصر برخي صفات و ويژگيهاي خاصّ حکومت حضرت مهدي(عج) در تحقق عيني آرمانشهر اسلامي ميپردازيم.

1) صفات و ويژگيهاي آرمانشهر اسلامي

 1-1) شهرعدالت:
برقراري عدالت عدل و قسط از مهمترين ويژگيهاي آرمانشهر اسلامي است.تعادل و اعتدال نيز از مفاهيم عدالت در آرمانشهر اسلامي است.(خير ا لامور اوسطها) در آرمانشهر اسلامي که تحقق مکان زيستي مناسب درز بازآفريني اعمالي خدائي است؛ در پيروي از کلام پروردگار[14] به برقراري عيني عدالت و نيز قرار دادن مناسب هر چيز در جاي خود(معناي حقيقي عدل)[15] و خلق مناسب فضاها با اندازه هاي مناسب اقدام مي نمايد.

 1-2) شهر طهارت وپاکي:
تاکيد بر طهارت معنائي و محتوائي در ظاهر و باطن جزو ويژگيهاي آرمانشهر اسلامي است.همانطور که پيکره هاي شهرهاي مسلمين، با مجاورت مسجد(محل معنا)، مدرسه(محل آموزش) و بازار(محل مادّه و کالا)، در هم آميخته اند؛ در آرمانشهر مطلوب اسلامي، تکيه بر «طيّب» شهر پاکي و بهزيستي معنائي و محتوائي، ظاهري و باطني تاکيد شده است.[16] اين پاکي ميتواند هم شهر سالم زيستي و سکونتي مادّي باشد. و هم پاکي روحاني و معنوي آرمانشهر را به همراه داشته باشد. و نشان از «مبرّي بودن بيماري، ناهنجاري و تهديد باشد،» [17] 1

-3) شهر ذکر و تذکّر[18]:
از آنجا که از اهداف باري تعالي در آفرينش انسان، ذکر و تسبيح خالق متعال است؛(ما خلقت ا لجن و ا لانس ا لّلا ليعبدون)[19] از اهداف آرمانشهر اسلامي، دادن تذکّر مداوم به آدمي و يادآوري ذکر در همه ابعاد فضائي شهر است.هم تسلّط کالبدي عناصر معنوي بر سيماي شهري و هم همجواري عناصر معنائي و محتوائي در تمامي اجزاي شهر،مي تواند به پيدايش و احياي شهر ذکر بيانجامد.نمونه هاي خردتر فعلي، قرارگيري تکايا در معابر و راسته هاي شهري و نيز تسلّط کالبدي مسجد به عنوان عنصري اسلامي در شهرهاست.تلفيق تجسّم عناصر طبيعي نظير آب و فضاي سبز و پوشش گياهي در فضاهاي زيستي و عناصر نمادين، امکان «ذکر» را مهيا مي نمايد.

1-4) شهر اصلاح:
تذکر خداوند بر عمل صالحان در کنار ايمان[20] و اصلاح زمين، از موضوعاتي است که در کتاب خدا تکرار گشته است.آرمانشهر اسلامي که در پي تحقق مدينة فاضلة خداگونة زميني است؛ در اصلاح زمين و پاسداشت ميراث مشترک تمدّنها مي کوشد.و به ترميم ارتباط گسستة انسان و طبيعت برمي آيد.درآرمانشهر اسلامي، اصلاح و عدم فساد از صفات و ويژگيهاي خاصّ بستر شهري است.[21]

1-5) شهر شکر:
مرحوم علّامه طباطبائي در معناي شکر مي فرمايد:«شکر عبارتست از بکار بستن هر نعمتي در جاي خودش،به طوري که نعمت، ولّي نعمت را بهتر وانمود کند.» [22] و لذا آرمانشهر اسلامي شهر شکر و بهره گيري مناسب از محيط زيست، زيست بوم، استعدادها، پتانسيّلها و قابليّتهاي مادّي و معنوي است.پرهيز از کفران نعمت، اسراف و تبذير از جلوه هاي آرمانشهر اسلامي است.

 1-6) شهر وحدت:
وحدت فرد با جامعه، وحدت جامعه با محيط، وحدت اجزا در کلّ، وحدت در نگرش، وحدت در کالبد و سيماي شهري، وحدت در پراکندگي يکسان و متناسب اجزاي شهري(در عين توجّه به مفهوم عدالت)، وحدت مردم شهر با مسئولان و بالعکس،وحدت تفکر در رسيدن به خشنودي خالق يکتا، وحدت نظر و عمل؛ همگي نشانه هائي دالّ بر وحدت در آرمانشهر اسلامي است. آرمانشهر اسلامي وحدت خالق را با وحدت اجزاي خود به نمايش مي نهد. آرمانشهر اسلامي،انعکاسي از يگانگي و توحيد خالق جهان را در خود نمود مي دهد[23]

1-7) شهر حفيّّ:
« حفيّّ به معناي زندگي وحيات، ضد مرگ و نابودي، داراي روح، رشد و شکوفائي و باروري است.»[24] در آرمانشهر اسلامي، همه چيز زنده است و در پي شکوفائي و بالندگي در رسيدن به هدفي واحد (قرب الهي) اين زنده بودن هم حکايت از سرزندگي معنائي و روحي و رواني ساکنان آن است و هم نشان از کاربرد گزارة تکنولوژيکي در تمامي اجزاي شهري همگون با طبيعت و محيط زيست شهري دارد. آرمانشهر اسلامي، شهر زندگي است.

 1-8) شهر امن:
آرمانشهر اسلامي، شهر امنيّت و صلح و اطمينان خاطر است.« ايمان و مومن نيز از ريشة امن اند»[25] وجود ايمان و افراد مومن درشهرآرماني اسلامي، حکايت از امن بودن شهر دارد و بالعکس. آرمانشهر اسلامي امنيت را در نظر و عمل براي شهروندان فراهم مي آورد.امنيت رشد و تعالي در آرمانشهر اسلامي موجود است. آرمانشهر اسلامي شهر امنيت و صلح است.اطمينان خاطر جسم و روح شهروندان در عينيت و ذهنيت هاي شهري جاري است.

1-9) شهر شأن واقعي انسان در مقام خليفةالهي:
برخي آيات قرآن کريم به نحوي به مقام انسان در جهان هستي اشاره دارند.[26] انسان به مناسبت مقام خليفةالهي خود، مکان زيستي اي متناسب با مقام خود را ميطلبد؛ آرمانشهر اسلامي در پاسخ به اين نياز شهري متناسب با شأن حقيقي آدمي است.در آرمانشهر اسلامي،اين آدمي است که بر محيط مصنوع تسلّط دارد و نه محيط مصنوع بر آدمي.در آرمانشهر اسلامي تاکيد بر تمامي ابعاد وجودي آدمي است و نه انحصاراً بر بعد مادّي وي.فضاهاي آرمانشهر اسلامي در تناسب با شأن واقعي انسان، با پرداختن به ابعاد انساني، محيط زيست، و القاي احساس قرب است نه غربت. آرمانشهر اسلامي در تلاش بر تداعي مفاهيم و معاني اي است که بر ارتقاء معنوي و مادي آدمي بيافزايد.
آنچه ذکر گرديد صرفاً برخي صفات و و ويژگيهاي آرمانشهر اسلامي است و نه تمامي ابعاد وجودي متحققة ويژگيهاي آرمانشهر اسلامي. در انديشة رويکرد به آرمانشهر، اسلام به طور عام و تشيّّع به طور خاصّ داراي جهت گيري اي است که نشان از رويکرد آينده نگرانة و امکان تحقق تاريخي پيدايش آرمانشهر اسلامي در ظهور و حضور انسان کامل، امام دوازدهم شيعيان مهدي موعود بقية الله(عج) را داراست.[27] اين انديشة تحقق ظهور و حصول به شهر آرماني آرمانشهر، داراي صفات و ويژگيهاي منحصر به خود مي باشد که پس از ظهور آقا امام زمان (عج) صورت عيني به خود خواهد پذيرفت



 

 




نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :
     
 

  
  
کلیه حقوق این سایت متعلق به آدینه فردوس می باشد
Powered by Ferdows CMS Version 9.0.5 © 2007 All right reserved. سیستم مدیریت محتوی فردوس